![]() |
![]() |
|
|
هميشه غروب افتاب برام دلگير بوده اما امروز غروب يه جور ديگه اي بود خونه ساكت و اروم هركي سرش تو لاك خودش بود صدايي به گوش نمي رسه جز صداي افتخاري كه از ضبط پخش ميشه : كاروان رفت و تودر خوار و بيابان در بيش كي روي ره زه كجا پرسي جه كني چون باشي در ره منزل ليلي كه خطرهاست در ان شرط اول قدم ان است كه مجنون باشي شايد به خاطر نبودن مامان وباباست كه اين جوري شدم ديكه داشتم به هميشه بودنشون عادت مي كردم 4-5 ماهي بودش كه مامان و بابا با هم نرفته بودن مسافرت هميشه از اينكه مامان همراه بابا بخواد بره ناراحت مي شدم امروز كلي با خودم خلوت كردم امروز تو خلوتم واسه خودم تصميماي زيادي ميگرفتم از هر دري براي خودم گفتم اين دفعه ديکه عزمم رو جزم ميكنم براي موفقيت براي دفاع از عقيده ام براي دنبال كردن ارمانم براي اينكه بتونم جبران همه شكست هايي رو كه تا حالا داشتم بكنم من مي خوام حقم رو از زندكي بگيرم من ميخوام به هر جي كه ميخوام برسم من ميتونم چون كه ميخوام حرف شكاكاني كه مي گويند تو نميتواني را باور مكن وتوجه نكن به حرف بزدلاني كه مي گويند : مردم چه خواهند فت؟ به احساساتت اعتماد كن كه تورادرمسيرت هدايت مي كنند به شهامتت اعتماد كن تا به امكان خودت بودن برسي زندگيت را به دست بگير در دشواري هاي زندگي از راه منحرف شدن ، تنها و سرگردان ، يكي قله با پرتگاهي دهن گشاده ، پيش پا ، تجربه كردن مرز گذشتن از مرز ! نقطه عطف حيات |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 آبان1385 19:4 توسط فیلیسیتی |
|
|
سلام اين اولين مطلب من توي اين وبلاگه درست نمي دونم كه از چي بايد بنويسم فقط اين رو خوب مي دونم كه بايد بنويسم شايد به حكم رسالتي كه انسان به حكم انسانيت به دوش ميكشد بزاريد اول از خودم بگم : دختركي 19 ساله دانشجوي مديريت صنعتي که حالا تصميم گرفته برخلاف جبر روزگار زند گي شو ثبت كنه تا شايد .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385 10:29 توسط فیلیسیتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به لبهايم مزن مهر خاموشي
كه من بايد بگويم راز خود را به گوش مردم عالم رسانم طنين آتشين آواز خود را "فرخزاد" |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
دل نوشته های مرضیه عزیز یاد استاد کتایون تلاش برای زیستن |
|
RSS
|