![]() |
![]() |
|
|
بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید بوی محرم می آید، و خیمه و پرچم های سیاه برافراشته می شوند.دوبار محرم ، ماه زیارت واشک ؛ نوحه و سوگ؛ ماه " السلام علیک " گفتن های سوزناک ؛ماه دوباره از کربلا شنیدن و ذکر مصیبت .. نزدیکی های محرم که می رسد ، دلت برای عاشورا خواندن تنگ میشود . چیزی مثل انتظار و اشتیاق ، لباسهای مشکی و طبل و سنج و زنجیر. راستی چرا؟ چرا ما برای امام حسین گریه می کنیم ؟ از روی محبت ؟به خاطر احساس تألم و اندوه ؟اینها درست اما همه ماجرا یا اصل ماجرا نیست ؛ یعنی نباید باشد .... محرم هر سال تکرار می شود اما هیچ گاه " تکراری" نمیشود . بارها شنیده ایم که " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا " و اگر در همین معنا فکر کنیم و دریابیم که از آن واقعه عظیم ، تنها یک روز کوتاه و یک سرزمین کوچک مراد نیست خواهیم دانست که چرا محرم و کربلا و عاشورا همیشه تازگی دارد. "کربلا کهنه نمی شود زیرا بدیع ترین و ماندگار ترین شیوه سلوک الی الله را نه در سخن صرف ، بلکه در عرصه عمل، جامه تحقق و عینیت پوشانده است." عبارتی را که آورده ام را یک بار دیگر بخوانید هم بخوانید و هم فکر کنید ، مخصوصا به این فکر کنیم که گفته : " بدیع ترین و ماندگار ترین شیوه سلوک الی الله" یعنی شیوه رفتن به سوی خدا و بدانیم که دارد از کربلا می گوید . ای کاش در کنار هیـأت های عزا داری و سینه زنی و زنجیر زنی ، هیأت هایی هم داشتیم برای فکر کردن برای اندیشیدن به کربلا و عاشورا و حسین (ع) و ... به راستی حسین (ع) غریب است . ـــــــــ به مجلس عزای امام حسین (ع)خوش آمدید ! از دور صدای هیاهو می آید . نزدیک تر می شوم صدا از مجلس عزاداری است . از لای در سرک می کشم چقدر شلوغ است . وارد می شوم . همه دارند گریه می کنند . جلوتر میروم. یکی کنارم داد میرند . یکه می خورم . بعد شروع می کند با کناری اش به حرف زدن . تعجب می کنم. اما در بالای مجلس ،صحنه عجیب تری می بینم. جوانی که احتمالا مداح جلسه است آنجا ایستاده و همینطور که بالا و پایین می پرد به طرز شگفت آوری "حسین ، حسین " می گوید . یاد یک خاطره می افتم . برادرم روزی سر از جلسه توجیهی ! یک هیات عزاداری در آورده بود .یکی از میانداران آن هیات به سینه زنها تذکر می دهد که در هنگام شور گرفتن نگویید " حسین جان " بلکه بگویند " سِِـن جان " ! ! ... وقتی حرکتی بر پایه اندیشه و شناخت درست نباشد ، وقتی محبت از معرفت تهی باشد ، وقتی ... آن وقت طبیعی است که هیأت دیوانگان برای امام حسین (ع) تشکیل شود و در مجلس عزای او نیز عده ای قلاده بر گردن اندازند و صداهای عجیب درآورند باز هم تکرار می کنم : امام حسین (ع) ــ هرگزــ دیوانه وسگ و ... نمی خواهد ! چه اشک ها که در زیر این بیرق ریخته نمی شود و چه دستها که برسر و سینه نمی خورد و چه نظرها که ادا نمیشود و چه نقل ها که روایت نمی شود . اما آیا از پی این همه ، چیزی به معرفت اهالی این شهر افزوده خواهد شد؟ من مانند همیشه نگرانم . نگران از این که مبادا آمدن و رفتن محرم نیز همچون رمضان یا غدیر یا قربان برایمان عادت شده باشد . و وای به حال ما اگر آنچه قرار بود مایه رفتن و شکفتن و رسیدن ما باشد ، تبدیل به عادتی شده باشد که هر ساله از سر میگذرانیم ، بی آنکه به آمدن ورفتن آن ژرف بیاندیشیم. حد تو ، رثا نیست ، عزای تو حماسه است ای کاسته شأن تو ، از این معرکه گیران |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 بهمن1385 12:48 توسط فیلیسیتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به لبهايم مزن مهر خاموشي
كه من بايد بگويم راز خود را به گوش مردم عالم رسانم طنين آتشين آواز خود را "فرخزاد" |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
دل نوشته های مرضیه عزیز یاد استاد کتایون تلاش برای زیستن |
|
RSS
|